محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

90

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

لطيف ، و آوازى خوش دارد و شيرين سخن است ، اگر به حىاى افتد از حيهاى عرب ايشان را بفريبد و عرب گردآيند و به حرب ما آيند ، اين نه صواب است . پس بو جهل را گفتند تو نيز سخنى بگوى تا چه صواب بينى اندر اين كار . او گفت : تدبير آن است كه چهل تن را بگزينيم از همه قبيله ها ، جوانان چهل ساله و سى ساله ، و اين مردمان را بفرستيم تا به در خانهء محمّد شوند ، آنگه كه محمّد بيايد كه نماز كند و طواف خانه خواهد كردن به شب ، ايشان اندر گذرگاه محمّد بنشينند تا چون او بيايد همه به زخم شمشير او را بكشند ، و چون بنو هاشم آگاه شوند از كشتن او ما گوييم كه ايشان به چهل تن او را كشتند ، چهل تن را به قصاص يك تن نكشند ، و ليكن ما ديت او بدهيم هر چند شما گوييد . پس ما آن ديت قسمت كنيم و بدهيم و خويشتن را از شغل او برهانيم . چون بو جهل اين سخن بگفت ، صفوان اميّه و آن پيران [ 176 a ] و بو سفيان بن حرب گفتند : احسنت يا بو الحكم ، راست گفتى و اين تدبيرى صواب است . و گويند بدين تدبير اندر ابليس نيز حاضر بود بر گونهء راهبى پير ، و چنان نمود كه از شام آمده است . پس او را گفتند يا شيخ ، تو چه گويى بدين تدبير اندر كه بو الحكم گفت . گفتا : صواب است اين و رايى خوب است . پس خداى عزّ و جلّ جبريل را بفرستاد و پيغمبر را آگاه كرد و آيت فرستاد و گفت : يا محمّد ، اين آيت برخوان * ( وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ الله وَالله خَيْرُ الْماكِرِينَ . 8 : 30 ) * گفت : يا محمّد ، ايشان بر تو مكر كنند و من كه خدايم مكر ايشان را بديشان باز گردانم ، و ليكن تو بر خيز و از مكّه بيرون شو . پس پيغمبر به خانهء بو بكر رفت و او را آگاه كرد و على را گفت كه امشب تو به خانهء من شو و بر بستر من بخسب . پس على به خانهء پيغمبر رفت و بر بستر او بخفت . چون از شب پاسى بگذشت ، آن مردمان بيامدند و به نزديكى خانهء پيغمبر بنشستند هر يكى به كنجى اندر ، و گفتند تا پيغامبر به نماز بامداد آيد او را بكشيم . چون از شب نيمى بگذشت ، آن مردمان يك ديگر را گفتند خيزيد تا اندر خانه شويم